المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
320
التنبيه والإشراف ( فارسي )
آمده است و بگفت تا پس از سال صدم هجرى دعوت را نشر دهند . وقتى وفات محمد در رسيد ، به پسر خود ابراهيم وصيت كرد و كار دعوت با او شد و امام نام گرفت . ابو مسلم نيز در خراسان براى او دعوت ميكرد . وقتى مروان ابن محمد جعدى اين را بدانست به وليد بن معاوية بن مروان بن حكم كه از طرف وى حاكم دمشق بود نوشت و فرمان داد كه يكى از معتمدان خود را به حميمه يا كرار بفرستد كه ابراهيم امام را بيارد . او نيز در محرم سال صد و سى و دوم ابراهيم را پيش مروان فرستاد كه محبوسش كرد و پس از دو ماه در محبس كشته شد و كار را ببرادرش ابو العباس عبد الله بن محمد سپرد كه مادرش زن حارثى بود . ابو العباس در انبار در شهرى كه ساخته و هاشميه ناميده بود بروز يكشنبه دوازدهم ذىحجهء سال صد و سى و دوم در سى و سه سالگى بمرد و مدت خلافتش چهار سال و هشت ماه و يك روز بود . وى بلند بالا و سپيد گونه و نكوچهره بود با موى مجعد فراوان . درست راى و با اراده و نكوسيرت و مردم دار و بخشنده بود . در خونريزى بى باك بود اما ناظر كشتن كسان نميشد . مسعودى گويد : اول كسى كه در دولت بنى عباس نام وزارت يافت ابو سلمه حفص بن سليمان خلال وابستهء سبيع از قبيلهء همدان بود كه وزير ابو العباس سفاح شد و او را وزير آل محمد ميگفتند . يكى از شاعران دربارهء او گويد : « گاهى بدى مايهء مسرت شود و گاه باشد كه از چيزى كه خوش ندارى خرسند توانى شد ، وزير آل محمد بمرد و آنكه با تو دشمنى داشت وزير شد . » و ما اخبار او را با علت كشته شدنش در كتاب « مروج الذهب و معادن الجوهر » آوردهايم . او نخستين وزيرى بود كه پدرش زنده بود و وزارت عباسيان يافت . ملوك بنى اميه خوش نداشتند كه كاتب خويش را بعنوان وزارت خطاب كنند . ميگفتند وزير از وزارت است و خليفه والاتر از آنست كه محتاج موازرت و يارى باشد . عربان